شوی لباس دخملی
به نام خدا نشستم برات پست جدید بذارم که اومدی و میگی مامان من میگم تو بنویس / اطاعت قربان امروز مامانم موهامو خوشگل کرد پاپیونیشون کرد لباس سورمه با ساپورت سورمه ای مو پوشیدم بعدشم مامانم با بابابزرگم بردم مهد کفش تق تقی هامو هم پوشیده بودم/ ما داخل مهد کودک تولد گرفتیم ، دختره لباس عروس پوشیده بود /اسمش هم آیلار بود /همه ما شعرتولد رو خوندیم /من و نازنین و آرزو باهم رقصیدیم(خووووو مامانی رقصیدنمو ننویس !!! ) خوب بریم سراغ خاطراتمون عسلکم: چند رو ز پیش عمه خانوم (عمه من) با پسر برادر شوهرش که گالری لباس عروس و مجلسی داره رفت شیراز تا خرید کنن فرداش که برگشتن چون میدونه تارا عاشق لباس عروس و نامزدی و کلا هر لباس ...
نویسنده :
مامانی
22:34









