شاهدخت تاراشاهدخت تارا، تا این لحظه: 19 سال و 5 روز سن داره
بهنود جانبهنود جان، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره

دخترم تارا ***پسرم بهنود

ادامه بازی وبلاگی

به نام خدا نگارش ٢١/٣/٩٢ با تشکر از خواهر فرناز جون و مامان ترنم جان که دعوتنامه برامون فرستادند یه راست میریم سر اصل مطلب: -بزرگترین ترس زندگی شما ؟ خواب باشیم زلزله بیاد / زبونم لال ازدست دادن دخترم (مامان پیش مرگش بشه)   2-اگر 24 ساعت نامریی میشدی، چی کار میکردی ؟   نمیدونم 3- اگر غول چراغ جادو ،توانایی برآورده کردن یک آرزوی 5الی12 حرف شما را داشته باشد ،‌ آن آرزو چیست؟ خانواده ام همیشه سلامت باشند.  4- از میان اسب ، پلنگ ، سگ ، گربه و عقاب کدامیک رودوست داری ؟  اسب رو خیلی دوست دارم.   5-کارتون مورد علاقه دوران کودکی؟ پرین - جودی- دوقلوهای افسانه ا...
22 خرداد 1392

شمارش معکوس تا تلپینگ..

به نام خدا نگارش :١١/٣/٩٢ سلام گلم عشقم عسلم دخترم اینروزها در حال شمارش معکوس هستی ...٣   ٢   ١  سه روز دیگه مونده .... دو روز دیگه مونده .... و... آخه قراره دوشنبه باهم بریم خونه بابای من و الان یک هفته ای هست که شوق و ذوق داری و مدام میپرسی کی دوشنبه میشه؟ حق داری خودم هم دلم براشون یه ذره شده آخه بعداز عروسی دایی وحید(٩/١/٩٢) دیگه فرصت نکردیم بریم . هیچ کجا آرامش خونه بابا و مامان رو نداره خوش به حال اونایی که خونه ی مامانشون اینا نزدیکشونه و دایم اونجا ( تلپینگ هستند ... آره با خود خودتم ) دوشنبه شب گذشته یهو هوس خیاطی زد به سرم ... وقتی اینجوری میشم باید حتماً یه...
12 خرداد 1392

خاطرات روز پدر

به نام خدا نگارش ٥/٣/٩٢ سلام عزیزترینم الان که این پست رو مینویسم تو درحال تماشای کارتون مستربین هستی البته یکی از دامنهای منو پوشیدی و نشستی جلوی تی وی / هروقت میخوای خرم سلطان بشی یکی از دامنهای منو میپوشی که بلند تارو زمین باشه و هی اینور و اونور میری / منم باید والده سلطان بشم تا تو بیایی و دامن لباس منو ببوسی و....   خوب بریم سراغ خاطرات روز جمعه ٣/٣/٩٢ روز پدر صبح که بیدار شدیم بعداز انجام دادن کارهای روزانه مون بردمت حمام  / حدود ساعت ٣ بود که دخترعمه من (افشان جون ) اومد خونه مون تا موهاشو براش رنگ کنیم . وقتی دیدیش خیلللللللللللللللللی از دیدنش خوشحال شدی و با خوشحالی و ج...
5 خرداد 1392

تقدیم به پدرعزیز و همسر مهربانم

  به نام خدا    بابا بابا پول میخوام بابا موبایل میخوام بابا لب تاپ میخوام بابا میخوام برم مسافرت پول بده بابا لباس ندارم بابا برای دانشگاه پول لازم دارم بابا بابا بابا چرا یک مرتبه هم گفته نمیشه بابا همین که پیشم هستی برام کافیه... بودن در کناره تو برای من یک دنیاست! گاهی دلت میخواهد به بعضی ها بگویی باش حتی اگر من دیگر نباشم! پــــــــــــــ ــــــــدرم یکی از آنهاست... . برای سلامتی پدرهایتان هر شب دعا کنید...   شنیدن صـــــــدای قلب کسی که دوستــــــش داری زیبــــــــــاترین موسیقی دنیـــــاست… همسر عزیزم دوستت دارم ، روزت مبارک تقدیم به تو با یه دنیا ...
3 خرداد 1392

آشپزیه مامان من داره؟؟؟؟

به نام خدا نگارش ١/٣/٩٢ سلام به عسلکم این پست خلاصه وار رو از من بپذیر چرا که اینروزها حس نوشتن بهم دست نمیده چندروز پیش دستور یه پخت دونات سیب( اینجا  ) رو از تو وبلاگ کوثر جون برداشتم و یه روز عصر برات درستش کردم / وقتی آوردم برات که نوش جان کنی یه کم ازش مزه کردی و ترجیح دادی که نخوری و اصلا خوشت نیومد / راستش خودم هم زیاد خوشم نیومد نه اینکه وسطش حلقه های سیب بود مثل این می موند که وسط شیرینی خمیر باشه خلاصه رفتیم و از مایه خمیر بدون حلقه های سیب برات تو روغن سرخ کردم ولی بازهم یه دونه کوچیک بیشتر نخوردی / خورد تو ذوقم آخه مامانه تو داری !!! یهو گفتی مامان برام کیکش کن / دیدم بد فکری نیست بقیه...
2 خرداد 1392

آخ جون مامانم خونه است!!

به نام خدا نگارش: ٢٤/٢/٩٢ سلام به عشق مامان امروز را مرخصی گرفتم تا تو خونه بمونم و تو دختر یکی یه دونه ام رو ببرم مهد و بعدش هم بیام دنبالت بیارمت ،  همانطور که خودت خواسته بودی / وقتی بهت گفتم خیلی خوشحال شدی صبح که بیدار شدیم لباسهاتو تنت کردم و وسایلتو آماده کردم و بردمت مهد و تحویل مربیای مهربونت دادمت بعد برگشتم خونه و هدیه ای که خریده بودم رو برداشتم و اومدم مهد و یواشکی دادم به مربی تون تا به خاطر اینکه دختر خوبی بودی و کارهای خوبی انجام دادی بهت جایزه بدن (آخه عشق هدیه ای درست مثل مامانت) بعد که دوباره برگشتم دنبالت دویدی و سرافونی که جایزه گرفته بودی رو نشونم دادی و خیلی ذوق کردی /مربیهات هم وسابلت ر...
24 ارديبهشت 1392

منو ببخش!!!

به نام خدا نگارش: ١٧/٢/٩٢ من برای روزهای زندگی  نقش چشمان تو را بر آسمان  می گذارم جای خورشید زمان  تا دگرگونه شود نقش و نگار این جهان  من برای ظلمت شبهای تار  از رخ پر نور و زیبای تو هم  بهره می گیرم بجای ماه و یك مهتاب ناب  تا كه شب روشن تر از روزم شود  من برای گلسـِتان زندگی  از لبان تو بجای غنچه گلهای سرخ  از دو چشم تو بجای نرگس خمّار یار  می نشانم جایْ جایش را گل نیكو سرشت   سلام به زیباترین و خوشبو ترین گل زندگی من اینروزها اتفاق خاصی نیفتاده و طبق روال هر روز میگذره ... هنوز هم مهدتون براهه و همچنان میری و میای ... دیشب یه ...
18 ارديبهشت 1392