شاهدخت تاراشاهدخت تارا، تا این لحظه: 19 سال و 6 روز سن داره
بهنود جانبهنود جان، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 7 روز سن داره

دخترم تارا ***پسرم بهنود

تولد دو سالگی نی نی وبلاگ

به نام خدا   2 سالگی نی نی وبلاگ رو به مدیریت گرامی و همه ی نی نی های این سایت خوب تبریک عرض میکنیم. موفقیت روزافزون و سربلندی و سلامتی شما مدیریت ارجمند را از درگاه خداوند خواستاریم. در طول این مدت هر وقت مشکلی برای وبلاگمون پیش اومد مدیرخوب نی نی وبلاگ سریعاً وارد عمل میشد و مشکل را برطرف مینمود. کارتون واقعاً عالی بود و خسته نباشید.   زبان ما قاصر است از شکر نعمت تولد و حس بودن شما در روز تولدت سر بر زمین سائیده و از درگاه حضرت حق نهایت سپاس خود را بجا آورده و برایت  سالهای سال عمر با عزت و برکت خواستاریم . باشد که بقاء عمرت با عزت و سربلندی و توام با خدمت باشد . . .  ...
10 دی 1391

تارا پیکاسو می شود

به نام خدا اینروزا تارا خانم واسه خودش یه پا پیکاسو شده و از هر فرصتی برای نقاشی کشیدن استفاده میکنه برگهای دفترای نقاشیش که به اتمام رسید رفت سراغ سر رسید من / سررسیدی که از هفت سال پیش تارالان داشتمش و توش یه سری شعر و متنهای زیبا یادداشت کرده بودم. التماس کنان با توروخدا توروخدا گفتنش رضایتم رو گرفت و شروع کرد به نقاشی .... در مدت چهار روز پروژه رو تمام کرد و تمام برگهای سررسید رو نقاشی کرد. البته چندتا سفارش هم پذیرفت از جمله پرتره رها جون و آقا میثم و سحر خانم که در زیر می بینیم: انگاری دارن به هم دهن کجی میکنن!!! رها جون زودتر بیاین پرتره تون رو  تحویل بگیرین وگرنه میذاریم برای فروش!!!     ا...
4 دی 1391

تاریخچـه ای از شـب یلــــدا و گرامیـداشت آن

یلدا نام فرشته ای است، بالا بلند، با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود با اولین شب پاییز آمده بود و هر شب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر سر آسمان می کشید تا آدمها زیر گنبد کبود آرامتر بخوابند یلدا هر شب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت و لا به لای خواب های زمین لالایی اش را زمزمه می کرد گیسوانش در باد می وزید و شب به بوی او آغشته می شد یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت آتش که می دانی، همان عشق است یلدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد آتش در وجود یلدا بارور شد فرشته ها به هم گفتند: یلدا آبستن است. آبستن خورشید و هر شب قطره قطره خون...
30 آذر 1391

تارا و جشن یلدا در مهد

به نام خدا   امروز تارا خانم به همراه دوستاش و مربیان مهربونش جشن شب یلدا رو پیشاپیش تو مهدشون برگزار کردند.(به دلیل اینکه پنجشنبه تعطیل هستند) شب لباسا و وسایلشو آماده کردم و گذاشتم تا صبح که بیدار میشه بپوشه و بره مهد /برس و کش مو وگیره هاش رو هم گذاشتم تو کیفش تا مربیش طبق معمول موهاشو شونه کنه و براش ببنده آخه من صبح یه ربع به هفت میرم سرکار و تارا ساعت هشت میره مهد (الهی بمیرم بچه بی مادر اینطوریه دیگه ) گوشیمو هم گذاشتم تو کیفش تا خانم مربی برام چندتا عکس بندازه ... وقتی برگشتم با ذوق و شوق همه چی رو برام تعریف کرد و معلوم بود بهش خوش گذشته بود. **  پیشاپیش یلدای همه شما مبارک  ** اینم چندت...
29 آذر 1391

اینروزهای تارا

  به نام خدا   اینروزهای تارا به روایت تصویر....     اینجا لامپ رو خاموش کرده و برای اولین بار جرأت کرده  فشفشه بگیره تو دستش چتریهاش دیگه زیادی بلند شده بودند و جلوی دیدشو میگرفتند برای همین کوتاهش کردم   اینجا بیرون مطب دکتره و دخملی رفته اسب سواری جدیدا هروقت میخوایم بریم بیرون گیرمیده که منم باید از شال و روسریهای تو بپوشم ایندوتا از تابلوهای شاهکار هنری خانوم تاراست که هنرمندانه به دیوار پذیرایی الصاق شده همیشه نقاشی هاشو رنگین کمونی رنگ میکنه هرتیکه ایش یه رنگ اینم فرنازخانم خوشگل و خوش عکس دخترعموی دخملی END ژست و فیگورهای مدلهاست !!...
26 آذر 1391

یامن اسمه دواء

  به نام خدا   دختر گلم رو امروز دوباره بردم دکتر ، از 23آبان تا الان این سرما خوردگی به تناوب میاد و میره چند روز شدتش کم میشه و دوباره روز از نو روزی از نو / بعداز مصرف داروهای دفعه قبل یه دوره هم داروهای گیاهی رو امتحان کردم ولی افاقه نکرد و امروز که بردمش ،دکترش گفت لوزه هاش عفونت کرده اساسی بعدش پرسید تارا خانم مهد میره گفتم آره گفت بله دیگه این از اثرات مهد هستش که بچه ها مدام مریض میشن /گفتم دکتر توروخدا همه چیزو خراب نکن شما که نمیدونی ما چه ترفندها به کار بردیم تا این دخملی بالاخره دلش رضا داد و تو مهد موندگار شد. حالا شما آتو دستش ندین که همه رشته های ما پنبه بشه دیگه!!! ای پروردگار مهربانم خودت سلامتی کامل رو...
22 آذر 1391