شاهدخت تاراشاهدخت تارا، تا این لحظه: 19 سال و 6 روز سن داره
بهنود جانبهنود جان، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 7 روز سن داره

دخترم تارا ***پسرم بهنود

خداوندا قرارم باش

        خدا همین جاست ؛ نیازی به سفر نیست   خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند …   خدا در دستان مردی است که نابینایی را از خیابان رد می کند   خدا در اتومبیل پسری است که مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد   خدا در جمله ی ” عجب شانسی آوردم ” است   خدا خیلی وقت است که اسباب کشی کرده و آمده نزدیک من و تو . . . ********************** دوستت دارم حضرت عشق چقدر نزدیکم حست میکنم /چقدر احساس آرامش دارم ازاینکه کنارمی / و چه خوب با استخاره به قرآنت راهنمایی ام کردی (سوره انعام آیه نوزده) همانطور که ت...
21 آذر 1391

!!!

  چشم اگر باز کنی میبینی من نه انم که تو میپنداری...!   زلال که باشی سنگهای کف رودخانه ات را میبینند...      برمیدارند و نشانه میروند درست به سوی خودت!!!          این است رسم ادم های دنیای ما...! ...
18 آذر 1391

آرام کن مرا ای خدای مهربان

  خدایا! درین زمانه که افکارم سخت درهم ریخته ومن ؛آشفته و سرگردانم وپریشانی حالم را خود ؛فقط می توانم درک کنم مرا با یاد خودت آرام کن مرا با ذکر خودت آرام کن مرا با حضور خودت در روانم آرامش بخش من؛ به این آرامش نیاز دارم ای خدای مهربان ...
17 آذر 1391

آخیش بالاخره خیالم راحت شد...

به نام خدا خداروشکر بزنم به تخته بالاخره تارا خانم از خرآقا شیطونه اومد پایین!( یادم باشه در مورد این خر ببخشید تصحیح میکنم الاغ ، در پایان یه داستان غم انگیز رو براتون بگم ) بله داشتم عرض میکردم /موضوع وابستگی شدید و ترس تارا  از جدایی از بابا و مامانش رو که یادتون هست؟ طبق گفته مشاور کلاس زبان رو تعطیل کردیم و در یک حرکت استراتژیک از شنبه هفته جاری دخملی رو بردیم به مهدی که نزدیک خونمونه(البته ناگفته نماند که جناب مشاور جلسه گفتگو بامربیان مهد رو که قولشو داده بودند و حق مشاوره شو نیز..... پشت گوش انداخت و نیامد. شبش خیلی از نظر روحی شارژش کردیم که فردا دبه د...
16 آذر 1391