دخترم تارا

** بــــــانــــوی مــــــهـر **

به قصر شاهدخت من خوش آمدید

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ

دنيا براي من يعني تو

يعني همين ساده حرف زدنهايم براي تو

يعني همين نوشتن هاي

گاهي با بغض وگاهي با اشتياقم به خاطر چشمان تو

يعني همين خواب وبيداريهاي پر از رايحه ي تو

دنياي من كوچك شده در قلبم
در نبض جانم
در نفسهايم

روزهاست همسايه ي خوشبختي ام كرده اي

روزهاست ساكن بهشت نگاه تو شده ام
از اين بيشتر؟

از اين بزرگتر چه بايد از دنيا بخواهم؟

وقتي تو در من نشسته اي

وقتي با قلبم يكي شده اي

همين براي ادامه ي نفسهايم ،قشنگ ترين بهانه است 

تولدت مبارک دخترکم

  و امروز دوباره متولد می شوی و شمع ها ، که سهم توست از زندگی و ستاره هائی که به میهمانی آمده اند و شکوفه هائی که دوباره خواهند شکفت و عطری که نصیب پروانه هاست و تو سهم من از تمام زندگی تولدت مبارک دختر نازم ********************************     شکفتن گل زیبایم در دشتی از یاس های مهربانی با آرزوی روشن ترین فرداها برای دختر مهربانم ...
24 مهر 1396

من و ارتین

دیشب دایی وحید و اجی سحر  و ارتین اومده بودند به خانه ی ما من هرکاری میکردم ارتین ادای من رو در میاورد من اومدم روی پله های اتاقم دراز کشیدم اون هم اومد دراز کشید من پاهامو بالا پایین میکرم اون هم پاها شو با من هم زمان میبرد بالا و پایین بعد من خنده ام گرفت اون هم الکی می خندید گفتم ارتین پیراهن ارین رو در بیار ارین ارتین پیراهن پسر داییم رو پوشیده بود من عصبانی شدم گفتم ارتیننننننننننن پیراهن ارین رو در بیار ارتین گفت نه  نه  نه  نه  نه  
28 ارديبهشت 1396
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دخترم تارا می باشد